محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

273

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

جز اين‌كه آزادى به آن معنايى كه وجود ما را فراگرفته است ، نيز به جاى آن چيزى نيست كه مسئوليّت اخلاقى ما را استوار سازد ، برعكس كارى جز نابود كردن آن نمىتواند انجام دهد . بنابراين ؛ اگر ارادهء ما را از طبعمان جدا سازند ، درحالىكه طبع ما بر ما فرض و مقدّر شده است و همهء ما در يك دايرهء بسته به سر مىبريم ؛ هيچ‌كس نمىتواند جز خودش باشد . البته آزاديى كه هم‌چون شرطى براى مسئوليّت ماست ، بايد در فرصتى ديگر - غير طبيعت واقعى و يا موجود احتمالى و يا آن چيزى كه در راه پيدايش آن قرار دارد - راجع به آن بحث و گفتگو كنيم . بايد اين آزادى داراى طبعى باشد كه بر طبيعت سيطره افكنده و در برابر سيطرهء طبيعت سر تسليم فرود نياورد ، و يا - چنان‌كه اسپينوزا معتقد است - طبيعت فاعلى باشد و اثرگذار ، نه اينكه طبيعت انفعالى و اثرپذير داشته باشد « 1 » . واقع مطلب آن است وقتى كه ما به اين سؤال پاسخ مثبت مىدهيم : آيا با وجود مزاج‌ها و عادت‌ها و انديشه‌ها و عواطف ثابتمان همچنان آزاديم ؟ ما اعلام مىكنيم كه پيش از مجموع اين داده‌ها ما چيز متفاوتى هستيم و ما همواره بالاتر از اين زمينه‌هاى ويژه ، آمادگى ارزنده‌ترى را در اختيار داريم كه همان زمينه و آمادگى ذات محسوس و كلّى است كه مىتواند خودش را به هزار روش گوناگون تنظيم كند ، و ما به منظور تأكيد مطلب ، اضافه مىكنيم و مىگوييم : اعلان و ابراز اين آمادگى با وجود همهء اين مطالب يك ادّعاى ساختهء قوّهء وهم و خيال نيست ، و اين جريان مطلقا يك جريان مخالف كامل عالم باطن نمىباشد ، وانگهى دوباره‌سازى آن امر به‌گونهء ديگر ، هرگز بر آن اساس نخواهد بود . و جريان نسبت به ما اين است كه ما يك قدرت مطلقه‌اى داريم براى ربودن عنصر يا مجموعهء عناصر وجوديمان يا جلوگيرى از حركت عناصر و يا سلب ارادهء خويش از اين مجموع تا در محيطى فارغ و بىانگيزه و بىهدف با آن ارتباط داشته باشيم . البتّه مقصود ما رودررويى با طبيعت از آن جهت كه داراى عنصر ذاتى و حتمى است ، نمىباشد ، بلكه مقابله با طبيعت است از آن جهت كه داراى عنصرى ملايم و نرم و قابل شكل دادن است . و از آنچه به‌طور مطلق به ضرورت و قطعيّت آن اعتراف داريم ، اين است كه هر گرايش و ميل ارادى وجود انگيزه‌اى را مىطلبد كه آن را تحريك كند و هر حركتى نيز در پى هدفى است

--> ( 1 ) - عبارت فرانسوى آن چنين است : . Une nature naturante , et non pas une nature nature ? e .